سایت قانونی همسر یابی
صفحه اول تماس با ما RSS
سایت قانونی همسر یابی
همسرگزینی , سایت همسریابی , همسریابی , همسریابی شیدایی , شیدایی , سایت همسریابی شیدایی , همسرگزینی شیدایی
شیدایی پنجشنبه 28 آبان 1394

به همسرتان عشق بورزيد

عشق و علاقه در اين فرآيند بسيار مهم است چون دلجويي از فردي اتفاق مي افتد که جايگاه مهم و باارزشي براي شما دارد. وقتي مي گوييد «غرورم اجازه نمي دهد» در اين حالت غرورتان را حفظ مي کنيد و به جاي آن عشق همسرتان را از دست مي دهيد. در حقيقت به قيمت از دست دادن عشق تان، غرور خود را حفظ مي کنيد؛ بنابراين واقعا به همسرتان عشق بورزيد تا راحت تر بتوانيد از او دلجويي کنيد.

براي دلجويي پيشقدم شويد

وقتي هر دو از موضوعي ناراحت هستيد، شايد منتظر بمانيد تا ديگري قدم اول را براي دلجويي بردارد؛ اين يعني شما مهارت لازم را براي ترميم آسيب احساسي که در زندگي مشترک تان ايجاد شده است، نداريد و توجه نداريد که به خاطر همين اشتباه تان، ممکن است به مرور زمان، علاقه شما و همسرتان کمرنگ شود؛ بنابراين براي دلجويي، خودتان پيشقدم شويد.

به دنبال اثبات محق بودن خودتان نباشيد

وقتي مي خواهيد از همسرتان دلجويي کنيد، در اصل قصد کمک به او را داريد، نه اين که بخواهيد خودتان را اثبات کنيد. اگر قصدتان دلجويي باشد، اما به دنبال اثبات اين باشيد، که حق با شماست، دلجويي انجام نمي گيرد. دلجويي فارغ از اين است که چه فردي راست مي گويد و چه فردي دروغ. در اين حالت موضوع رها مي شود و توجه به خود فرد اهميت دارد. به جاي اين که صحبت روي موضوع مورد بحث باشد تمرکز روي احساسات طرف مقابل و کمک به او است.

نشان دهيد با خود همسرتان مشکل نداريد

اگر فکر مي کنيد با گرفتن هديه، همسرتان خوشحال مي شود، اين راه را امتحان کنيد. به اين ترتيب به او نشان مي دهيد که با خود او مشکلي نداريد، اگر فکر مي کنيد درست کردن غذاي دوست داشتني همسرتان، مي تواند او را از دلخوري دور کند، همان موقع اين کار را انجام دهيد. همراهي در يک خريد، در يک مهماني و... همگي نشان مي دهد؛ شما بيشتر از موضوع، به همسرتان اهميت مي دهيد.

براي دلجويي وقت شناس باشيد

براي جلوگيري از سوءتفاهم بايد در وقت مناسب درباره موضوعي که درباره آن با همسرتان جر و بحث کرده ايد، صحبت کنيد. در فرآيند دلجويي، ما ثابت مي کنيم که فرد از موضوع اهميت بيشتري دارد. براي اين که موضوع به درستي مورد بحث قرار بگيرد به شنونده نياز است و اگر همسرتان حالش بد باشد اين اتفاق درست نمي افتد.

با دلجويي بي موقع و گفتن جملاتي مانند «خيلي خب هر چي تو ميگي» او را از درد دل کردن با خودتان پشيمان مي کنيد و حتي باعث ايجاد احساس گناه در او مي شويد. وقتي با نرمي جلو برويد و به او احترام بگذاريد او هم انعطاف پذيرتر مي شود. براي به نتيجه رسيدن عجله نکنيد.

راه حل های جلوگیری از مشاجره

- با یکدیگر واضح و صریح صحبت کنید، ناراحتی های خود را صریح و گویا به همسرتان بگویید، هرآن چه شمارا ناراحت و عصبانی کرده است را در کمال آرامش و متانت برایش بیان کنید، خواسته ها و توقعات خود را دقیق و جز به جز برایش شرح دهید. در مقابل به گونه ای انعطاف پذیر باشید و انتقادپذیرانه برخورد کنید تا او هم بتواند به راحتی مشکلات و خواسته هایش را بیان کند. درشناخت یکدیگر کوشا باشید و به همدیگر در این زمینه کمک کنید.


- به صورت طنز با یکدیگر صحبت کنید، شوخ طبع باشید و از جملات و کلمات طنز حداکثر استفاده را بکنید. مواظب باشید که شوخی ها و جملاتتان تحقیرکننده و توهین آمیز نباشد! بر سر اختلاف هایتان توافق کنید، سعی کنید با صحبت و گفتگوی منطقی و عاقلانه، بر سر هر موضوعی که با هم اختلاف دارید به نقطه مشترکی برسید که هر دو احساس رضایت کنید. با کمی انعطاف و ازخود گذشتگی دوطرفه می گردد بر سر اختلافات عمیق به توافق رسید. سپس از آن زمان به بعد به شیوه توافقی رفتار کنید.


- وقت بیشتری را با هم بگذرانید، بعضی از زوج های جوان آن قدر از یکدیگر فاصله گرفته اند که دیگر علاقه ای نسبت به هم احساس نمی کنند، تنها به تفریح و میهمانی می روند و در خانه کم تر با یکدیگر صحبت می کنند. یک زوج ایده آل باید همه جا و هرلحظه از حال یکدیگر با خبر باشند و از حداکثر زمان برای با هم بودن استفاده کنند و بیشتر به گفتگو بپردازند، شوخی کنند، آشپزی کنند با هم مطالعه کنند یا به هر کار مشترکی که هر دوعلاقه دارند مشغول شوند. مهم این است که در کنار یکدیگر لحظات خوشی داشته باشند زیرا در کنار هم بودن علاقه ایجاد می کند، محبت را بیشتر می کند و زن و مرد می توانند بیشتر با یکدیگر تعامل داشته باشند. البته باید یادآور شد که ارتباط ها باید بر مبنای محبت ورزی، فداکاری و ابراز علاقه باشد نه دعوا و جرو بحث.

- با یکدیگر با احترام و ادب رفتار کنید، فحش و ناسزا ندهید و از گفتن کلمات ناشایست بپرهیزید. با عصبانیت و تندخویی بایکدیگر رفتار نکنید و سعی کنید رفتارتان محبت آمیز و سخنانتان همراه با مهربانی و خوش رویی باشد. از جملات “دوستت دارم”‌، “تو بهترین فرد زندگی من هستی”‌ و جملات مشابه به موقع و هنگام انتظار استفاده کنید. اشتباه های خود را بپذیرید و به موقع از همسرتان عذرخواهی کنید. هرگاه از همسرتان انتقاد می کنید از کارهای خوب او تعریف کنید، اما به گونه ای این کار را بکنید که برایش مشتبه نشود قصد فریبش را دارید!

با خانواده همسرتان رفتار خوب و متعادلی در پیش بگیرید، یادتان نرود که خانواده همسر شما خانواده دوم خود شما می باشند. پشت سر همسرتان و خانواده او نزد دیگران بدگویی نکنید، بهتر است اگر مشکلی دارید با خود آن ها در میان بگذارید. همسرتان را به شیوه های مختلف غافلگیر کنید، برای مثال، قبل از آمدن او به خانه، مقدمات یک جشن با شکوه (دونفره یا همراه با فرزندان) را فراهم کنید و غذا و موزیک یا فیلم مورد علاقه همسرتان را تهیه کنید و سپس به او تماس بگیرید و بگویید که کمی کسالت دارید و در خانه استراحت می کنید، هنگامی که وی وارد خانه شد با روی خوش به پیشوازش بروید و به گونه ای جذاب و متنوع از او استقبال کنید سپس جشن با شکوهتان را آغاز نمایید.

-رفتارهایی که همسرتان را آزار می دهد ترک کنید، یا به گونه ای انجام دهید که احساسات او کم تر تحریک شود. سخت گیری نکنید و تعصب خشک نداشته باشید، مشکلات را جدی نگیرید و به طور کل با مسایل سخت گیرانه برخورد نکنید، نا امیدانه با همسرتان صحبت نکنید و به او نگویید که “نمی توانی”‌ یا “نمی شود!”‌ در مشکلات یکدیگر شریک باشید، مشکل همسر شما، مشکل شما هم هست حتی اگر مربوط به خانواده وی باشد بازهم شما موظفید تا از هر کمکی دریغ نکنید. نسبت به موفقیت و شکست های همسرتان حساسیت و واکنش صحیح نشان دهید و در مواقع ناراحتی وضعیت او را درک کنید و دلجویی نمایید.


- از همسرتان توقع بیش از حد نداشته باشید، مخصوصا از نظر اقتصادی همسرتان را در تنگنا قرار ندهید. حد و مرز خواسته هایتان را متناسب با روحیه او مشخص کنید تا ناخودآگاه به وی آزار نرسانید! برای انجام کارها از او رخست بجویید، همسر شما شریک زندگی شماست و شایسته است هنگام اتخاذ تصمیماتی که زندگی او را تحت تاثیر قرار می دهد با وی مشورت کنید و نظرش را جلب کنید. نگذارید نقش شما در زندگی همسرتان و نقش همسرتان در زندگی شما کم رنگ شود، همواره در زندگی مشترک تاثیرگذار باشید و نقش همسری خود را ایفا کنیدو نگذارید همسرتان احساس کند که در زندگی شما نقش و مسئولیتی ندارد.


مشاجره، دعوا ، جرو بحث، مهارت ، راه حل دلجویی

چرا زن و شوهرها دعوا می کنند؟

دلیل اصلی و عمده اختلافات و جروبحث های زناشویی را باید در اختلافات فرهنگی دانست و اینکه تعریف ارزش ها از دید هر کدام از زن و شوهرها متفاوت است.همسریابی موقت بسیار زیاد شاهد هستیم که سردرگمی بهترین سایت همسریابی بین سنت و مدرنیته، محل اختلاف در زندگی زناشویی است. از دیگر عواملی که می توان به آن اشاره کردهمسریابی موقت ، نداشتن مهارت های ارتباطی و حل مسئله در زن و شوهر است. با دانستن مهارت های زندگی، همسران می توانند یکدیگر را به راحتی درک کنند.
یکی دیگر از علل مشاجره و دعوا بین همسران، تلاش برای تغییر دادن رفتارهای یکدیگر است، وقتی یکی از همسران درصدد تغییر رفتار شریک زندگی اش برمی آید، ناخودآگاه باعث می شود که شریکش از خود مقاومت نشان دهد که این مقاومت و سپر دفاعی در دست گرفتن باعث جرو بحث در زندگی می شود.

بعد از دعوا بنویسید

نامه نوشتن بعد از پایان دعوا و مشاجره در برخی از مواقع برای آرام شدن سنگین جو حاکم در خانه بسیار مفید است. از آن جهت که قبل از خواندن نامه توسط همسرمان، خودمان چند بار احساسات و عقایدمان را که روی کاغذ نوشته ایم، می خوانیم و جملاتی را که بار منفی دارد، اصلاح می کنیم و هنگامی که همسرمان مشغول خواندن نامه است به دلیل حضور نداشتن ما، او خودش را جای ما می گذارد که این کار به حل مسئله و پایان مشاجره کمک می کند.

گاهی اوقات تنها گذاشتن همسرمان بعد از جر و بحث (به اصطلاح روانشناسان به غار خود فرو رفتن ) در آرام کردن اوضاع مفید است، به خصوصسایت همسریابی موقت در برخی از مشاجره ها که بعد از آن زن و شوهر نیاز به زمان دارند، باید این اجازه را داد که مدتی تنها باشند نه اینکه یکی از طرفین فضا را ترک کند و به خانه والدینش برود بلکه به بهانه خرید کردن یا پیاده روی مدتی از فضای خانه دور شوند. البته این پیشنهاد همیشه مفید نیست، زیرا ممکن است برخی از همسران دوست نداشته باشند که بعد از دعوا تنها باشند، زیرا آن را دلیل بی توجهی به خود می دانند و می خواهند با لحن آرام تر و به دور از تنش با شریک زندگی شان گفت وگو کنند.

کی آشتی کنیم؟

آنچه بعد از مشاجر ه ها باید در نظر گرفت، زمان مناسب برای آشتی کردن است.همسریابی شیدایی زن و شوهر ابتدا باید به خود اجازه دهند تا هیجانات شان فروکش کند زیرا وقتی در اوج هیجانات هستند، رابطه بین قشر عالی مغز ( کورتکس ) با قسمت مغز میانی ( مغز اولیه ) قطع می شود که در این مواقع فرد رفتارهای بدون فکر می کند در این اوقات هیچ کدام از زوج ها نباید به آشتی کردن رو آورد بلکه باید به خود و همسرشان زمان دهند و خود را آرام کنند و بعد از فروکش کردن احساسات با در نظر گرفتن مواضع طرف مقابل، مصالحه و مذاکره را آغاز کنند.

قهر نکنید

زنان به دلیل آنکه نسبت به مردان جزئی نگر و ریزبین هستند، احتمال آنکه مشکل را زودتر ببینند و شروع کننده بحث باشند، بیشتر است اما اینکه بگوییم همیشه زن ها آغاز کننده دعوا و مشاجرات هستند، تفکر قالبی است که متاسفانه جامعه به این مسئله دامن زده است. ما در فیلم و سریال ها بارها دیده ایم که زنان جر وبحث را راه انداخته اند اما در واقعیت همیشه به این صورت نیست، زیرا در مراجعان ما دیده شده که خیلی از آقایان نیز شروع کننده بحث و مشاجر ه ها هستند. شیوه عصبانیت زن و مرد در گذشته های بسیار دور متفاوت بوده اما امروزه می بینیم که واکنش های زنان و مردان حین و بعد از دعوا و مجادله چندان تفاوتی ندارد. البته باید توجه داشت زنان از خشونت روانی بیشتری نسبت به مردان استفاده می کنند. قهر کردن از شیوه هایی است که زنان بعد از جر و بحث به کار می گیرند که در واقع سنگین ترین نوع خشم همین قهر کردن است، زیرا قهر رابطه را به سمت سردی و سنگینی می کشاند.

یک روش ساده برای حل همه دعواها

مناسب ترین شیوه برای آشتی کردن و پایان دادن به مشاجره های زناشویی استفاده از روش دیالکتیک است. پیش فرض این روش آن است که یک فکر یا یک جمله هم می تواند هم درست باشد و هم غلط. به کار بردن قیدهای احتمالی مانند گاهی، برخی اوقات و... در این روش بسیار دیده می شود و از قیدهای مطلق مثل همیشه، هیچ وقت پرهیز می شود. در روش دیالکتیک، مطلق اندیشی و باید و نباید ها وجود ندارد. در دل این شیوه همدلی وجود دارد و احترام به تفاوت های فردی در آن نهفته است. این روش به ما می گوید همسر ما حتی بعد از دعوا هم انسان بدی نیست و مسلما دارای برخی ویژگی های مثبتی است که باعث برتری او نسبت به دیگران در انتخاب مان شده که می توان با تکیه روی آن خصوصیات پیشقدم آشتی کردن شد. مثلا اگر زوجی در باره مسئله پیش پا افتاده ای مثل اینکه عید امسال اول باید به خانه کدامیک از والدین بروند مشاجره کنند، به راحتی با این دیدگاه می توانند مسئله را حل کنند. مثلا عید امسال اول به منزل خانواده تو می رویم و عید سال آینده به دیدن خانواده من می رویم.

یک نسخه عالی برای آرام کردن همسر خشمگین

برای آرام کردن همسر عصبانی بعد از پایان مشاجره چند راهکار وجود دارد که به کاربردن آنها ثمربخش است. تکنیک آینه یکی از این راهکارهاست. در این روش ما فقط نقش یک مشاهده گر که فعالانه گوش می دهد را اجرا می کنیم. به بیان دیگر در این شیوه شما احساسات همسرتان را تایید می کنید بدون آنکه به آن چیزی را اضافه یا کم کنید. با استفاده از این تکنیک به شریک زندگی مان این مسئله را گوشزد می کنیم که او را درک می کنیم. استفاده از تکنیک آینه جلوی تشدید عصبانیت را می گیردهمسریابی شیدایی . این در حالی است که اگر شروع کنیم به انتقاد کردن از همسرمان، او را تحریک کرده ایم که بیشتر عصبی شود و در این حالت او موضع دفاعی می گیرد و دفاع کردن باعث می شود که فرد عصبانی از گذشته ها و خاطرات برخی مسائل ناخوشایند را بیرون کشد و دوباره جر و بحث شدیدتر شود..

با تفاوت شيوه دلجويي از خانم ها و آقايان آشنا شويد

يکي از مهارت هاي مورد نياز زندگي مشترک که در بسياري از موارد به زوجين کمک مي کند، مهارت دلجويي کردن است. تسلط بر اين مهارت، زندگي موفق را براي زوجين تضمين مي کند. مهارت دلجويي مهارتي اساسي و پايه اي است و راه ياد گرفتن آن هم، اين است که شروع به دلجويي کنيد.سایت ازدواج شیدایی وقتي يک يا دو بار اين کار را انجام دهيد، متوجه خواهيد شد که بايد از چه راهي وارد شويد و همسرتان با چه روشي دلگيري اش را از شما فراموش مي کند.بايد بدانيد شيوه دلجويي از مرد و زن به چه صورت است و به تفاوت اين 2 جنس بيشتر دقت کنيد.بهترین سایت همسریابی از آنجا که خانم ها خيلي شنيداري هستند و دوست دارندبشنوند بهتر است، مردها عبارت هايي مانند اين که «من هنوز تو رو دوست دارم» و «تو برايم مهمي» و «من منظوري نداشتم» را زياد استفاده کنند. نياز ذاتي خانم ها دوست داشته شدن و دوست داشتن است؛ بنابراين وقتي در موضوعي قرار مي گيرند که آزرده خاطرند نياز ذاتي شان، آسيب مي بيند و با خودشان فکر مي کنند «من رو دوست نداره» يا «نفهميد من دوستش دارم.» در خور ذکر است که نياز ذاتي آقايان نيز قدرت و توانايي است. معمولا در بحران ها احساس آزاردهنده آقايان بي کفايتي و تحقير شدن است؛ سایت ازدواج موقت بنابراين بايد کلماتي به کار گرفته شود که اين احساس از او گرفته و حس توانمندي به او بازگردانده شود؛ بيان عبارت هايي مانند «من مي دونم که تو مي توني» و «مي دونم به فکر ما هستي و حواست هست» بسيار مهم است. به طور کلي در دلجويي کردن بايد به فرهنگ کلماتي که بين تان است، بيشتر توجه کنيد و هر آنچه را که براي بهتر شدن حال طرف مقابل تان لازم است انجام دهيد.

مشاجره، دعوا ، جرو بحث، مهارت ، راه حل دلجویی

شیدایی پنجشنبه 28 آبان 1394

ازدواج، تفاوت سنی ، مشکلات، معایب

از نگاه دینی بلوغ برای دختران در سن 9 سالگی و برای پسران 15 سالگی است که فاصله سن بلوغ در دختر و پسر شش سال است که طبق تحقیقات این فاصله باید در اصل ازدواج مورد توجه قرار گیرید، چرا که اگر اختلاف سنی دختر کمتر از چهار تا شش سال از پسر باشد در زندگی کمتر دچار اختلاف خواهند بود. از دیدگاه اسلام زنی خوب است که مطیع امر شوهرش باشد و این مطیع بودن در این فاصله سنی قابل لمس است. اختلاف سنی زیاد موجب بروز مشکلاتی اعم از ایجاد شکاف در نسل‎ها می‌شود، چرا که خداوند برابر بودن تعداد دختران و پسران را فرموده که به ازای هر یک همسری قرار داده است که با بروز این اتفاق و ازدواج‎هایی که با اختلاف سنی صورت می‎گیرد توازن از بین می‌رود.طراوت و شادابی جسم و روح زن مهم است و در طول زمان دچار دگرگونی و تنزل می‌شود که در این خصوص مردان علاقمند به داشتن و حفظ این طراوت در همسرشان هستند که این یک نیاز طبیعی و معقول است، ولی زمانی‌ که در اختلاف سنی این نیاز بروز کند دچار مشکلات فروانی می‌شود و به مرور زمان موجب بروز طلاق پنهان در رابطه روزمره‌شان می‌شود.

بارها با این سؤال مواجه شده ایم که تفاوت سنی زوجین با یکدیگر باید تا چه حد باشد؟ در مواردی فاصله سنی بین زن و شوهر زیاد بوده و مشکلاتی ایجاد کرده است. البته مواردی از ازدواجهای موفق را هم می توان در این نمونه از زندگانیهای مشترک دید، اما موارد مشکل آفرین در میان آنها فراوانتر است. لذا بهتر است که فاصله سنی زوجین زیاد نباشد.چنین به نظر می رسد که فاصله سنی مناسب میان زن و شوهر را می توان 4 ـ 3 سال در نظر گرفت. البته این بدان معنا نیست که اگر یکی دو سال به این سنین افزوده و یا از آن کاسته شود، حتما نباید ازدواجی انجام گیرد. شاید بتوان گفت که اگر تمام زمینه ها بررسی شده باشد و مشکل خاصی دیده نشود، می توان فاصله سنی را به دیده اغماض نگریست، ولی در عین حال بهترین و مناسب ترین فاصله سنی می تواند 4 ـ 3 سال باشد. طبیعی است که اگر سایر شرایط مناسب نباشد، باز هم ازدواج نمی تواند موفق باشد.

بارها در کلینیک مشاوره، با خانواده هایی مواجه شده ام که فاصله سنی زوجین حتی به 25، 20، 15 و 13 سال و سالهای بین این ارقام بالغ می شده و با یکدیگر مشکلات عدیده ای داشته اند، و حتی گاه در مشاوره های قبل از ازدواج با مواردی برخورد کرده ام که مثلاً یک خانم لیسانسیه قصد آن را داشت که با فردی که 15 سال از او بزرگتر بود، ازدواج کند و یا آقایی با مدرک تحصیلی بالا خواهان ازدواج با خانمی بود که سن و سال او 20 سال از وی کمتر بود. این گونه افراد از معایب و محاسن چنین ازدواجهایی پرسش می نمایند، لذا در اینجا به بررسی معایب ازدواجهایی می پردازیم که فاصله سنی بین زن و شوهر در آنها زیاد است.

1ـ مشکل عدم درک مطلوب یکدیگر

وجود فاصله سنی زیاد موجب آن می شود که زن و شوهر نتوانند به خوبی یکدیگر را درک نمایند. فردی با داشتن 20 سال سن بیشتر، طبیعی است که می تواند از تجارب بیشتری برخوردار باشد و گاه نیز ممکن است چنین تجاربی وجود نداشته باشد، ولی فرد بزرگتر لااقل می تواند چنین احساسی داشته باشد. لذا داشتن این تجارب و یا احساس داشتن چنین تجاربی، زمینه ای فراهم می کند که یک شخص، ارزش لازم را به مسایل و نظریات فرد کوچکتر ندهد و همین مسأله، زمینه عدم تفاهم را به وجود می آورد که خود سبب پدید آمدن مشکلاتی عظیم در روابط زناشویی خواهد شد. اینان در وضع و موقعیتی هستند که توافق روحی ندارند و نمی توانند مسایل و مواضع یکدیگر را درک کنند. این امر گاهی ناشی از اختلاف فاحش سن و تجارب، زمانی نشأت گرفته از تفاوت در دید و جهان بینی وبالاخره گاهی نیز مربوط به اختلاف در سلیقه و تجربه خاص زندگی است.

روزی خانمی به یکی از مراکز مشاوره مراجعه و اظهار داشت: «همسرم قصد طلاق مرا دارد، به رغم آنکه من با حسن نیت با او زندگی می کنم.» او اضافه کرد: «باید بدانید که همسر من هیجده سال از من بزرگتر است.» پس از بحث و گفتگو در باره مشکل و انجام راهنمایی، از او خواستم که همسرش نیز به مرکز مراجعه کند. در جلسه بعد وقتی که با شوهر او به تنهایی صحبت کردم، وی گفت: «قبل از اینکه همسرم بیاید، باید نکاتی را متذکر شوم. من از حرکات او گاه خنده ام می گیرد. او رفتارهایی متناسب با سن و سال

جوانی دارد، که دیگر این فعالیتها برای من دل انگیز نیست. در ضمن درک مشترکی هم از همدیگر نداریم. به راستی آدم باید با یک گیاه فرق کند، فقط داشتن حیات مهم نیست، بلکه شعور حاکم بر یک موجود زنده مهمتر است. من به مسایل فکری علاقه مندم، اما او هنوز کودکانه می اندیشد. مثلاً وقتی که تلویزیون، «هاملت»، نمایشنامه معروف شکسپیر را به نمایش می گذارد و من هم با آب و تاب از هاملت تعریف می کنم، او سخن مرا رها کرده، با بی توجهی به سخنانم به آشپزخانه می رود و «اُملت» درست می کند. آقا، هاملت کجا و اُملت کجا! چقدر بی خبری و نادانی را می توانم تحمل کنم؟ از دست او حسابی خسته شده ام. مدت چند ماه است که با او زندگی می کنم، ولی هنوز از او صاحب فرزند نشده ام و به عبارت بهتر با او عروسی نکرده ام تا با داشتن سلامت، بتواند از خانه ام برود و با دیگری زندگی کند. البته وقتی بی فکریهای او را دیدم این تصمیم را گرفتم. و گرنه به قصد زندگی با او ازدواج کرده بودم، اما حالا با این معضل روبه رو شده ام. او اهل مطالعه هم نیست، در حالی که من به مطالعه خیلی علاقه دارم. در مقابل خیلی از سؤالهایم جوابی ندارد که بدهد. یک روز به او گفتم: به چه نوع کتابهایی علاقه مندی؟ گفت: به کتابهای داستانی. از جا برخاستم و بلافاصله از بین کتابهایم چندین کتاب داستان را پیدا کردم و روی هم چیدم. به او گفتم: کتابهای مورد نظر تو را پیدا کردم، روی میز کتابخانه است، می توانی آنها را برداری و بخوانی، ولی با اینکه از آن زمان، روزها می گذرد، تاکنون به هیچ یک از آنها دست نزده است، و ...»

2ـ عدم تناسب در تواناییهای جسمی

وقتی که فاصله سنی بین زن و شوهر زیاد باشد، هر یک در دوره ای از زندگانی به سر می برند که به لحاظ قوت و توان با همسر خود تفاوتهای عمده دارند. مثلاً زنی که 30 سال دارد، در دوران جوانی به سر می برد و همسر او که در 55 سالگی است، به مرز پیری نزدیک شده است. یکی در اوج توانایی و دیگری در زمان افول آن قرار دارد. یکی در کارها غالبا فعال است و دیگری زودتر خسته و در اوقاتی منفعل می شود، و گاه این خستگی و انفعال از طرف همسر جوان به خوبی مورد تجزیه و تحلیل قرار نمی گیرد و به حساب کم کاری گذاشته می شود، و یا به عنوان شانه خالی کردن از زیر بار مسؤولیّت مطرح می گردد، و وقتی که با این عنوان مسأله را طرح می نمایند، طبیعی است که طرف مقابل احساس ناراحتی می کند و ممکن است این امر، عاملی برای برانگیختگی او شود و در نتیجه محیط امن خانه تبدیل به فضایی ناامن و غیر قابل تحمل گردد. در حالی که مرد مسنّ قصد شانه خالی کردن از مسؤولیّت را ندارد، ولی به دلیل ناتوانی از عهده انجام همه مسؤولیتها برنمی آید و آن وقت، متّهم به تنبلی و بی مسؤولیتی می شود. از آنجا که در چنین مواردی مرد مسن، تنبلی را نمی پذیرد، مجادلاتی در می گیرد.

همسران چنین مردانی باید بدانند که هر چه مرد رو به کهولت می رود، توان او در انجام کارها کمتر می شود و این خود یکی از فلسفه های بازنشستگی است. مدیران شایسته وقتی که قرار است کاری را بر عهده فردی بنهند، باید در نظر داشته باشند، که هر چه سن فرد بالاتر می رود، کار سبکتری به او محول نمایند و زنان آگاه نیز در زندگی با چنین همسرانی از این گونه مدیران الهام می گیرند، چه، آنان نیز مدیران خانه اند. سعدی می گوید:

طرب نوجوان ز پیر مجویکه دگر ناید آب رفته به جوی

3ـ انعطاف پذیری کمتر فرد بزرگتر

وقتی که دو نفر جوان با یکدیگر زندگی می کنند، به دلیل جوانی، قابلیت انعطاف بیشتری دارند. هر چند که نمی توان تشبیه کاملی بین انسان و درخت نمود، ولی شاید بتوان گفت که به لحاظ انعطاف پذیری، شباهتهایی در خور توجه، وجود دارد. چنانکه بارها ملاحظه نمودایم، نهالهای جوان امکان تغییر فراوانی دارند، اما درختان قدیمی و مسن، مجال کمتری برای تغییر باقی گذاشته اند. همین امکان تغییر و تحول است که ما را به یاد کلام گهربار پیامبر اسلام(ص) می اندازد که فرمود: بیشتر کسانی که به من ایمان آوردند، جوانان بودند.

وقتی که دو نفر جوان با هم ازدواج می کنند، برای دست یافتن به سازگاری تلاش می کنند به نظر دیگری توجه نمایند و خود را طوری تطبیق می دهند که مورد پسند دیگری واقع شوند و بدین ترتیب رضایت طرف مقابل را جلب نمایند، حال آنکه با افزایش سن، انعطاف آدمی کاهش می یابد و همین امر در زندگانی مشترک، معضل آفرین است.

4ـ نگرانی و استرس، برای فرد بزرگتر

بارها در کلینیک، شاهد آن بوده ام که مردانی که همسران کم سن و سالتر دارند، نگران از دست دادن آنها هستند. مثلاً نگران آن هستند که مبادا همسرشان روزی از آنان طلاق بگیرد و زندگی آنان را متلاشی نماید. همین امر، باعث می شود که چنین افرادی دچار فشار و استرس بیش از حدی بشوند.

در همین زمینه به خاطره ای اشاره می کنم. روزی آقایی مراجعه نمود و گفت که مشکلی دارد. پرسیدم: مشکل شما چیست؟ گفت: با این تفاوتی که بین من و همسرم وجود دارد، می ترسم که روزی از من جدا بشود و این امر، مرا سخت تحت فشار قرار می دهد و مدام فکرم را مشغول می کند. به موهای سفیدم نگاه کنید، این سفیدی زیاد حاصل غصه های من است. این موضوع (امکان جدایی احتمالی همسرم) همه آرامش مرا گرفته است، تا جایی که خانواده همسرم به او می گویند، تو با این مرد چه می کنی که این قدر سریع شکسته شده است؟ در حالی که آنها از واقعیّت قضیه بی خبرند.

از او پرسیدم که آیا از همسرت فرزند داری؟ گفت: بله، دو تا بچه از او دارم. سؤال کردم: آیا او با تو مهربان است و با تو ارتباط عاطفی دارد؟ گفت: بله. پرسیدم: آیا به کارهای منزل می رسد و به بچه ها هم اظهار علاقه می کند؟ گفت: بله. سؤال بعدی این بود که آیا با فامیل تو رفت و آمد دارد؟ پاسخ داد: بله. سؤال شد که آیا در باره آینده و تدابیر فردا با تو سخن می گوید؟ جواب داد: بله. پرسش دیگر این بود که آیا به فامیل تو دلبستگی دارد و از آنها به نیکی یاد می کند؟ گفت: بله. پرسیدم: تا به حال از تو تقاضای طلاق کرده است و یا در خانواده او خواهرانش طلاق گرفته اند، یا برادران او همسر خود را طلاق داده اند؟ گفت: خیر. پرسیدم: او سرکار می رود؟ گفت: بله. گفتم: آیا درآمدش را در خانه خرج می کند و یا خودش پس انداز می کند؟ پاسخ داد: بله سرکار می رود و با درآمد هر دو زندگی می کنیم. سؤال شد: آیا از او چیزی دیده و یا شنیده ای که چنین ظنّی را در تو به وجود آورده باشد؟ گفت: خیر. و سؤالات متعدد دیگر. هر چه از او سؤال می کردم، با پاسخهایی که می داد، اطمینانم راسخ تر می شد که همسر وی هرگز در فکر جدایی از او نیست و این نگرانی تنها از ناحیه مرد می باشد. در خاتمه جلسه مشاوره به او گفتم: پاسخهای شما همه حاکی از آن است که همسرتان با شما زندگی خواهد کرد و شما حتی یک دلیل هم بر خلاف آن نتوانستید اقامه کنید. اینها خیالات و اوهامی است که خود را بدان مبتلا کرده اید. او در پاسخ، تنها دلیل خود را تفاوت سنی زیاد ذکر کرد.

به او گفتم: در زندگی شما این فاصله سنی نمی تواند مخاطره آمیز باشد، زیرا او به فرزندان شما علاقه دارد و با شما مهربان است. به امور منزل می رسد و در باره آینده با شما سخن می گوید که اینها نشان از دلگرمی و علاقه مندی به تداوم زندگی دارد و ...

او با شنیدن این دلایل و نکات دیگر گفت: خیالم راحت شد. پس به نظر شما او زن زندگی من است؟ پاسخ دادم: بلی. و او با داشتن احساس رضایت رفت.

پس اگر فاصله سنی بین زوجین کمتر باشد، این گونه دغدغه های خاطر به ندرت پیدا می شود.

5ـ پیدا شدن سوءظن

گاه وجود فاصله های سنی زیاد باعث می شود که برخی از مردان، سوءظن هایی نسبت به همسر خود پیدا کنند و ممکن است حتی نتوانند دلایلی هم برای این گونه افکار،

اقامه نمایند. البته گاه مشکلاتی هم ممکن است پدید آمده باشد، مثلاً خانمی با داشتن سی سال سن و همسر 55 ساله، به مرکز مشاوره مراجعه نمود و گفت: «از دست همسرم خسته شده ام، او مدام مرا متهم می کند و به من گفته است که داماد ما نباید به خانه ما بیاید، من این را چیز خوبی نمی دانم و فکر می کنم که نسبت به تو نظر سوئی دارد. اگر شوهرم بفهمد که در غیاب او دخترم به همراه شوهرش به خانه ما آمده است، قیامت بر پا می کند. حتی یک بار به طور مستقیم به دامادمان گفت که دیگر به خانه ما نیاید و این حرفها در زندگانی دخترم هم مشکل درست کرده است.»

مورد دیگر، پیرمردی بود که مستخدم یکی از دانشگاهها بود. او با همسرش مشکل داشت. اولین بار همسر او مراجعه کرده بود که با شوهرش بیست و اندی سال، تفاوت سنی داشت. او می گفت: همسرم به من سوءظن دارد، در حالی که من مشکلی هم ندارم. از او خواستم که به همسرش بگوید به من مراجعه نماید. وقتی شوهرش آمد پرسیدم: موضوع

چیست؟ گفت: «من او را یک بار در حال مکالمه با فرد جوانی دیده ام و لذا به او مشکوک شده ام.»

وجود افکار پارانوئیدی [جنون ناشی از سوءظن شدید] در آنجا که فاصله سنی زن و شوهر زیاد است، بیشتر ملاحظه می شود، و نوعی از سوءظن هایی که در اختلال شخصیت پارانوئید دیده می شود، تردید داشتن نسبت به وفاداری دیگران ـ مثلاً همسر ـ است. در نتیجه به او اعتماد ندارد و لذا حساس و بدگمان به نظر می رسد.(2)

6ـ عدم ارضای غرایز

یکی از اهداف ازدواج، ارضای غرایز است و این خود می تواند عامل مؤثری در تداوم زندگی خانوادگی باشد. اما نوعا مردان در سنین بالا، به لحاظ غریزی افول می نمایند، به نحوی که دیگر نمی توانند موجبات رضایت همسر را در روابط زناشویی تأمین نمایند و همین امر ممکن است موجبات درگیری را فراهم آورده، محیط خانواده را متشنج کند. این مسأله در موارد چشمگیری به بروز افسردگی در زنان جوان می انجامد و در برخی از زنانی که خویشتن دار و با تقوا نباشند، گرایش به انحرافات و لغزشها دیده می شود.

در اینجا به حکایتی از گلستان سعدی اشاره می نماییم که به ازدواج ناموفق مردی مسن با زنی جوان پرداخته، می نویسد:

پیری حکایت کند که دختری خواسته بودم و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته. شبهای دراز، نخفتمی و بذله ها و لطیفه ها گفتمی، باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد. از جمله شبی می گفتم بخت بلندت یار بود و چشم دولتت بیدار که به صحبت پیری افتادی، پخته، پرورده، جهان دیده، آرمیده، گرم و سرد چشیده، نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودّت به جای آرد، مشفق و مهربان، خوش طبع و شیرین زبان.

تا توانم دلت بدست آرمور بیازاریم نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشتجان شیرین فدای پرورشت

نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رأی، سرتیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رأیی زند ... خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند، نه به مقتضای جهل جوانی.

ز خود بهتری جوی و فرصت شمارکه با چون خودی گم کنی روزگار

گفت چندین به این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد برآورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت: زن جوانی را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.

7ـ امر و نهی پیوسته فرد بزرگتر

در چنین خانواده هایی فرد بزرگتر به دلیل داشتن تجربه، خود را ملزم به آن می داند که مدام به همسر خود امر و نهی کند و امر و نهی بیش از حد ـ که همیشه مبتنی بر حق نیست، بلکه سلیقه نیز در آن سخت مداخله می کند ـ موجبات ناراحتی همسر فرد را فراهم می آورد. فرد بزرگتر احساس می کند که باید همسر کوچکتر را تربیت کند و حال آنکه او انتظار دارد که با همسر زندگی کند، نه آنکه همسر وی نقش پدر یا مادر او را بر عهده گرفته، به امر تربیت وی مبادرت نماید. این سخن نافی آن نیست که زن و شوهر باید برای تکامل و تعالی یکدیگر تلاش نمایند و در مواقع ضروری به امر به معروف و نهی از منکر بپردازند.

8ـ رودربایستی با همسر

یکی از مسایلی که در این گونه خانواده ها دیده می شود، این است که فرد کوچکتر دچار نوعی رودربایستی رنج آور است و نمی تواند به راحتی مشکلات خود را با همسر خویش در میان بگذارد. لذا حرفهای ناگفته در این خانواده ها بسیار است و مجال مناسبی برای طرح آنها وجود ندارد. سخنان ناگفته بر دل فرد رنجیده سنگینی می کند و گاه به فضای بیرون از خانه کشیده شده، برای دیگران مطرح می شود و این امر، مورد قبول و پذیرش فرد بزرگتر نیست. زیرا او فکر می کند که همسرش اسرار خانواده را به بیرون از خانه برده، برای این و آن نقل می کند و این خود موجب بروز اختلافات تازه ای می شود. و اگر فرد کوچکتر دردها را بازگو نکند، آنها بر روی هم انباشته شده، او را افسرده می کند. در حالی که درددل کردن به آرامش فرد کمک می کند و او از اینکه همسری دارد که به درددلهای وی گوش می دهد، احساس آرامش می کند، زیرا خوب شنیدن درددلها بخشی از تسکین آلام است و بدین ترتیب فرد به «پالایش روانی»(3) دست می یابد. وجود چنین فضایی در خانواده، ضامن سلامت و «بهداشت روانی»(4) زوجین است. وجود رودربایستی زیاد و رنج آور، مانع بیان دردها شده، چون تخلیه روانی صورت نمی گیرد، سلامت روانی فرد کوچکتر در معرض خطر قرار می گیرد. در یکی از فیلمهایی که از یک زندان تهیه شده و با زن جوانی مصاحبه ای به عمل آمده بود، فرد مورد مصاحبه می گفت: در اثر جرّ و بحث با همسرم و زد و خورد با او، سکته ای به حیات وی پایان داد. او می گفت: همسرم سالها از من بزرگتر بود و من همیشه با وی رودربایستی داشتم. مصاحبه گر از وی پرسید: تا کی با همسرت رودربایستی داشتی؟ او گفت: «تا دو ساعت قبل از مرگ شوهرم.»

9ـ دادن امتیازات بیش از حد

در این نوع خانواده ها، معمولاً مشکل دیگر این است که فرد بزرگتر برای اینکه فرد کوچکتر را جذب کند و زندگانی تداوم یابد، باید مدام به او امتیازاتی بدهد که وی را به دوام زندگانی دلگرم کند، اما هر کس قادر نیست که مدام چنین امتیازاتی بدهد، زیرا گاه دادن این نوع امتیازها، برای فرد بزرگتر غیر قابل تحمل و یا غیر ممکن می گردد و بدین ترتیب از انگیزه طرف مقابل برای ادامه زندگی می کاهد. از سویی، طرف کوچکتر که از نقطه ضعف همسر خویش اطلاع حاصل می کند نیز در صدد اخذ امتیازهای بیشتری برمی آید و تقاضاهای فراوان از طرف جوانی پرانرژی و توانا از یک سو و ناتوانی در تأمین چنین خواستهایی از طرف فرد مسن و تکیده از سوی دیگر، اختلافات خانواده را تشدید و جوّ ناامنی را بر خانه حکم فرما می کند و بدین ترتیب خانواده ای نابسامان شکل می گیرد که کشمکشهای ناشی از آن، از ارزش والدین در نزد فرزندان می کاهد و در نتیجه تأثیرات تربیتی آنها را نیز کاهش می دهد.

10ـ ترس و ناامنی

در مواردی هم دیده می شود که فرد کوچکتر، از همسر خود که بزرگتر است دچار ترس و وحشت می شود و این هنگامی اتفاق می افتد که مرد خانواده از سن و سال بیشتری برخوردار است.

خانمی در مراجعه به مرکز مشاوره، با اینکه چند ماهی از مرگ همسرش نگذشته بود، اما چندان متأثر هم به نظر نمی رسید. او وقتی از اختلافات خانوادگی و تأثیرات منفی آن بر روی فرزندانش سخن می گفت، به تفاوت سنی زیاد خود با همسرش اشاره کرد و گفت: «روزی که ازدواج کردم 13 سال بیشتر نداشتم، در حالی که شوهرم در آن روزها 33 ساله بود و من از دیدن او سخت دچار وحشت شده، پیوسته از او می ترسیدم و این ترس و ناامنی تمام وجودم را پر کرده بود و تا زمان مرگ او نیز وجود داشت، این ترس شدید همه آرامش مرا سلب کرده بود.»

پس اگر فاصله سنی میان زوجین زیاد نباشد، این گونه ترسها کمتر دیده می شود.

ازدواج، تفاوت سنی ، مشکلات، معایب،

11ـ نتایج نامطلوب دیگر

تفاوت سنی زیاد بین زوجین مشکلات دیگری نیز در پی دارد که در دوره های پایانی زندگانی رخ می دهد و از آن میان می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1ـ احساس پشیمانی

در غالب موارد، این نوع ازدواجها با پشیمانی همراه می شود، زیرا مشکلات فراوان ناشی از این نوع ازدواجها به قدری زیاد و غیر قابل تحمل است که در اکثر موارد، موجبات پشیمانی را فراهم می کند.

2ـ بروز مشکلات غیر منتظره

پیدایی مشکلات غیر قابل انتظار، پی آمد نامطلوب دیگر چنین ازدواجهایی بوده است. خانمی که همسرش را از دست داده بود و با او تفاوت سنی زیادی هم داشت، اظهار می کرد که به دلیل عدم درک یکدیگر، زندگانی ما سراسر پر از مشاجره و دعوا بود. او در مورد عاقبت زندگانی اش با همسر بزرگتر از خود می گفت: «حالا که او مرده، پسر بزرگم مرا رها نمی کند و پیوسته به من می گوید: بالاخره با آن همه دعوا و جار و جنجالهایی که به راه می انداختی کاری کردی که پدرم بمیرد و در واقع تو پدرم را کشتی. و من هر چه می گویم دعواهای ما چه ربطی به مرگ او دارد، او از من نمی پذیرد(5) و حالا هم او با من سر این موضوع درگیری پیدا کرده است، یعنی تا وقتی که همسرم بود، با او دعوا می کردیم و حالا پسرم جای او را در دعوا و مشاجره گرفته است و ...»

3ـ جرم زایی فرزندان

مشکل دیگری که در این گونه ازدواجها دیده می شود، این است که امکان جرم زایی در فرزندان آنها بیشتر از مواردی است که زوجین فاصله سنی مناسبی با یکدیگر دارند. روزی که به همراه مراقبین تربیتی به زندان قصر رفته بودم، با تنی چند از زندانیان مصاحبه ای داشتم که از آن میان یکی از معتادین توجهم را به سوی خود جلب کرد. وقتی که علت حضور وی را در زندان پرسیدم، او گفت: «فاصله سنی پدر و مادرم خیلی زیاد بود و پدرم بیش از بیست سال از مادرم بزرگتر بود. او تا در قید حیات بود مرا از نشست و برخاست با دوستان بد نهی می کرد، اما پس از مدتی مرگ او فرا رسید و اینجا بود که به یکباره کاملاً احساس آزادی کردم و با همه کسانی که او در مورد مصاحبت با آنها به من هشدار داده بود، ارتباط برقرار کردم و به دلیل انحرافات و اعتیاد آنها، در منجلاب تباهی سقوط کردم، در حالی که اگر او سالیان بیشتری در قید حیات بود، مرا هم بیشتر کنترل می کرد تا به سن تشخیص می رسیدم و با برخورداری از فهم و درک بیشتر، کمتر دچار انحراف می گردیدم.»

تحقیقات انجام شده و دیدگاههای صاحب نظرانی که در کتابهای «جرم شناسی»(6) منعکس شده، حاکی از آن است که یکی از علتهای جرم زایی فرزندان، فوت یکی از دو والد و یا هر دوی آنان است و در خانواده ای که تفاوت سنی بین زوجین زیاد استهمسریابی دائم ، مرگ فرد بزرگتر زودتر فرا می رسد و «خانواده تک والدی»(7) خود می تواند به عنوان سايت همسريابي علتی زمینه ساز برای بروز بزهکاری قلمداد شود. البته علامه طباطبایی(ره) نیز در باره ازدواج با مرد پیر می نویسد: سایت موقت، سایت همسریابی موقت ایرانی یکی از عیبهای ازدواج با مرد پیر این است که به واسطه عدم تعادل و تقارب سن، عادتا شوهر پیش از سن پیری زن می میرد و زن در سن جوانی بیوه می ماند.(8)

نتیجه آنکه پدران مسن تا در قید حیات هستند، چندانهمسریابی شیدایی
http://www.p30far30.ir نمی توانند فرزندان خویش را راهنمایی و تربیت کنند و ارسطو در این باره می نویسد:همسریابی شیدایی
http://www.p30far30.ir «نکته دیگر در وضع قوانین زناشویی، اختلاف سنی میان فرزندان و پدر و مادر است. از یک سو باید کاری کرد که این اختلاف بسیار نباشد، زیرا پدران پیر نمی توانند فرزندان خویش را درست راهنمایی کنند.(9) علاوه بر آن نیز با مرگ خویش زمینه بزهکاری در فرزندان، بیشتر فراهم می شود. پس باید زمانی به تولید نسل پرداخت که فرد، فرصت تربیت فرزند را در خود مثبت ارزیابی کند. نه آنکه وظیفه تربیت فرزندان بر دوش دیگران سنگینی کند.» یکی از مؤلفان می نویسد: «رفته رفته باید اختلاف سن و سال بین زن و شوهر را در ایران به حالتی مناسب برسانیم و گرنه اگر پیران با دختران نورس ازدواج کنند، نه تنها تربیت نسلها دچار مشکل می شود ـ زیرا پدر پیر حوصله تربیت فرزند را ندارد ـ بلکه اساسا بر شمار یتیمها افزوده می شود و همین یک مشکل اجتماعی به بار می آورد.»(10)

4ـ طلاق

معضل دیگری که گاه در خانواده هایی که تفاوت سنی زوجین زیاد است دیده می شود، مسأله عدم تحمل یکدیگر و وقوع طلاق است و در نهایت می توان گفت که مشکلاتی نظیر عدم درک یکدیگر، نداشتن تفاهم،همسریابی شیدایی
http://www.p30far30.ir عدم انعطاف پذیری کافی و عدم ارضای غرایز، گاه به عنوان موانعی جدی بر سر راه تداوم ازدواج تلقی می شوند و طلاق را مرگ اجتماع کوچک دانسته اند.

همسریابی موقت
http://www.v55.ir
تبليغاتclose
فروشگاه فایل